فقط خودم ... فقط خودت ...

بیا بریم یه جای دور فقط خودم فقط خودت

یادش بخیر

 

امسال شب قدر من و هم نفس خوبم اسمای نازنین تو حرم امام رضا با هم بودیم ..

یادش بخیر ..

چه خاطراتی رو مرور کردم با این وبلاگ ..

 

+ نوشته شده در  جمعه 1391/06/24ساعت 19:30  توسط خـرزوخـــــــــان  | 

برمیگردیم ...

 

ما بر میگردیم .. به زودی منتظر پست جدید ما باشید ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/31ساعت 20:10  توسط خـرزوخـــــــــان  | 

دوسال گذشت(آخرین پست)

تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست

چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست

چگونه جای تو در جان زندگی سبز است

هنوز پنجره باز است تو از بلندی ایوان به باغ می نگری

درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها به آن ترنم شیرین

به آن تبسم مهر به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند

تمام گنجشکان که در نبودن تو مرا به باد ملامت گرفته اند

تورا به نام صدا می کنندو هنوز نقش تو را از فراز گنبد کاج

کنا باغچه زیر درختها لب حوض درون آیینه پاک آب می نگرند

تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده ست طنین شعر نگاه تودر ترانه ی من

تو نیستی که ببینی چگونه می گردد نسیم روح تو در باغ بی جوانه ی من

چه نیمه شبها که از پاره های ابر سپید به روی لوح سپهر

تو را چنان که دلم خواسته است ساخته ام

چه نیمه شبها وقتی که ابر بازیگر هزار چهره به هرلحظه می کند تصویر

به چشم همزدنی میان آن همه صورت تورا شناخته ام

به  خواب  می ماند   تنها به  خواب  می  ماند 

چراغ آیینه دیوار بی تو غمگینند تو نیستی که ببینی چگونه بادیوار

به مهربانی یک دوست از تو می گویم تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار

جواب می شنوم.تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو

به روی هرچه در این خانه است غبارسر به اندوه بال گسترده ست

تو نیستی که ببینی دل رمیده ی من بجز تو همه چیز را رها کرده است

غروب های غریب در این رواق نیاز  پرنده ساکت و غمگین ستاره بیمارست

در چشم خسته ی من در این مدت عبث دو شمع سوخته جان همیشه بیدارست

                        

کاروان رفته بود و دیده ی من همچنان خیره مانده بود به راه

خنده می زد به درد و رنجم اشک شعله می زد به تار و پودم آه

رفته بودی و رفته بود از دست عشق و امید زندگانی من

رفته بودی و مانده بود به جا شمع افسرده ی جوانی من

شعله ی سینه سوز تنهایی باز چنگال جانخراش گشود

دل من در لهیب این آتش تا رمق داشت دست و پا زده بود

چه وداعی چه درد جانکاهی چه سفر کردن غم انگیزی

نه نگاهی چنان که دل می خواست نه کلام محبت آمیزی

گر در آنجا نمی شدم مدهوش دامنت را رها نمی کردم

و چه خوش بود کاندر آن حالت تا ابد چشم وا نمی کردم

وای بر من نداد گریه مجال که زنم بوسه ای بر رخسارت

چه بگویم فشار غم نگذاشت تا بگویم خدا نگهدارت

چه بگویم فشار غم نگذاشت تا بگویم خدا نگهدارت

                

و اون چه که سال قبل برام اینجا نوشتی پیشکش وجود نازنین خودت:

بگذار که با یاد تو آغاز کنم

با لحظه ای از عشق تو پرواز کنم

در خلوت رویای تو بگذا ر امشب

بنشینمو عا شقانه آواز کنم

دلتنگ نگاهت شده ام خورشیدم

بگذار که تا چشم تو پرواز کنم

یک لحظه مرا بنگر و درمانم کن

تا زندگی ام را ز تو آغاز کنم

سودای تو فریادی از آتش دارد

کاش از پس این شعله دهان باز کنم

بگذار که با یاد تو آغاز کنم

با لحظه ای از عشق تو پرواز کنم

چه شد شاعر که در با غم گلی دیگر نمی روید

به آهنگ قدمهایم کسی شعری نمی گوید

چه بیهوده گل آلوده که باران هم نمی شوید

ببین حتی گل شب بو شب ما را نمی بوید

هنوز از تو در این میدان صمیمی تر نمی بینم

از این تنها درخت شب کسی را سر نمی بینم

هنوز این من هنوز این تو قدیمی تر ولی از نو

به جز چشم سیاه تو شبی دیگر نمی بینم

غم چشمان آهو را تو می فهمی

عبور از نور جادو دا تو می فهمی

غریق و موج و پارو را تو می فهمی

سکوت هر غزل گو را تو می فهمی

تو می فهمی

تو می فهمی

تو می فهمی

هنوز از تو در این میدان صمیمی تر نمی بینم

از این تنها درخت شب کسی را سر نمی بینم

هنوز این من هنوز این تو قدیمی تر ولی از نو

به جز چشم سیاه تو شبی دیگر نمی بینم

دریغا که از من جدایی هنوز

به عشقم تو بی اعتنایی هنوز

شکستم به پای تو اما چه سود

که ای خوب من بی وفایی هنوز

چه شبها که فریاد کردم تو را

نفهمیدیو بی صدایی هنوز

من از عشق تو سوختم همچو شمع

چو دریا تو بی انتهایی هنوز

بیا و بیافروز شمع دلم

که باور کنم باصفایی هنوز

از این هستی چنان مستم

که میلرزم که میبا رم

که در شام غزل سوزان تورا دارم

تو را دارم

پر از سوزم پر از روزم

چه رنگینم چه هوشیارم

ببین با تو چه بیدارم چه بسیارم چه سر شا رم

هنوز از تو در این میدان صمیمی تر نمی بینم

از این تنها درخت شب کسی را سر نمی بینم

هنوز این من هنوز این تو قدیمی تر ولی از نو

به جز چشم سیاه تو شبی دیگر نمی بینم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/31ساعت 13:31  توسط سلطان قلبها  | 

تابستون

سلام.........

 می بینم که ماه رمضون شروع شد و همزمان با اون سریال ها و همه از

سر سفره های افطار می پرن پا تلویزیون

چه تابستون بدی بود تابستون امسال شایدم چون همش تابستون پارسال

و زیارت مکه و مدینه برام یاد آوری می شد تابستون امسال دلگیر بود آخه

 نمی دونید چه لذتی داره زیارت بقیع و چه لذتی داره طواف کعبه (دور مولا

علی گشتن) خدا نصیب کنه ایشالله

 

بماند که تابستون امسال رو از جنوب  تا شمال و تهران و مشهد چرخیدم

 

فقط هم برای یه عروسی

دیگه بماند که تابستون امسال(دو هفته پیش)پامون به کلانتری هم باز شد

به جرم اینکه من و داداشم دوست دختر دوست پسریمالبته خوش

 گذشت چون تا دلتون بخواد برادران و خواهران پلیسمونرو دست

 انداختم تا جایی که خانوم پلیس بهم گفت که چه قدر لوسم و آقای پلیس

 بهم گفت که حیف که خانومی و الا......هرچند که من از رو نرفتم و گفتم

 حالا فک کن که خانوم نیستم و الا چی؟؟چی کار میکردی مثلا؟؟

همه ی اینا چند روز پیش با تولد بابایی گلم جبران شد هرچند که بازم خرج

و مخارج افتاد گردن من که صد البته همش فدای یه تار موی بابای نازم

من فقط یه بار دیگه اونم برا پاییز این وبلاگ رو آپ میکنم و بعد درش رو تخته میکنیم

تو شبهای قدر و موقع خوندن دعای جوشن کبیر من رو فراموش نکنید

التماس دعا یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/13ساعت 12:53  توسط سلطان قلبها  | 

وصالتان ستاره باران

آری..........

ستاره هایتان یکی شد

و مهتاب بیقرار در آفتاب نگاهتان

از جنس عشق دلهاتان

سپید و صورتی  . .

منظر زندگیتان تمثیلی از رنگین کمان

 

داداش سعید گلممعصومم گلم نازم پیوندتان مبارک

به جرات میگم که وصال شما ...

یکی از زیباترین  و رویایی ترین رویدادهای زندگی منم هست

ایشالله سالیان سال با خوبی و خوشبختی با هم و در کنار هم باشید

خوب دیگه سعیدو معصومم و پریدن و ایشالله بعد این بیام توی وبلاگم ازدواج همنفس گلم رو تبریک بگم

* * *

( خرزوخان : همنفس گلم به همین خیال باش !)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/24ساعت 12:17  توسط سلطان قلبها  | 

قرمزته

یوووووووووووووووووهووووووووووووو...........

قهرمان شدیمهرچند مثل روز برامون روشن بود و صد البته حقمون بود

نامردا ۶ امتیاز کم کردند ازمون ولی خوب حق به حقدار رسید

قرمزته

 

 

زنده باد پرسپولیس

 

فقط قرمز رو عشقه

 

وای چه همه نذر و نیازی که نکردم هرچند که نیازی نبود و مثل روز روشن بود که خودمون قهرمانیم

دوستت دارم يا ندارم...؟

تو را دوست ندارم...

نه باور كن دوستت ندارم

اما هنگامي كه نيستي غمگينم

و به آسمان ابي بالاي سرت

و ستارگاني كه تو را ميبينند

شكايت دوري ميكنم

تو را دوست ندارم

اما نميدانم چرا

آنچه ميكني در نظرم بي همتا جلوه ميكند

تو را دوست ندارم

اما هنگامي كه نيستي از هر صدايي بيزارم...

حتي اگر صداي كساني باشد كه دوستشان دارم

زيرا صداي آن ها طنين اهنگ صدايت را درگوشم ميشكند

دوست ندارم تو را ...اه دوستت ندارم

اما افسوس كه ديگران دل ساده ام را كمتر باور دارند

و چه بسا به هنگام گذر ميبينم كه بر من ميخندند

زيرا آشكارا ميبينند

كه نگاهم به دنبال توست...

نميدانم نازنين شايد هنوز خود را نشناخته ام

بر سر دو راهي گير كرده ام

تو را دوست دارم يا دوست ندارم ....

نازنينم بر من نخند حال كه به انتها رسيده ام

به وضوح ميبينم كه تو را دوست دارم.......

 

خدا اگه ميون اين همه ادم بازم نوبته باختن من بودپس چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/29ساعت 18:29  توسط سلطان قلبها  | 

همنفسم ..میلادت ستاره باران ...

 

تولدت مبارک


گر چه در دورترين شهر جهان محبوسم


از همين دور ولي روي تو را مي بوسم


گر چه در سبزترين باغ ولي خاموشم


گر چه در بازترين دشت ولي محبوسم


خلوت ساکت يک جوي حقيرم بي تو


با تو گسترده گي پهنه اقيانوسم


اي به راهت لب هر پنجره يک جفت نگاه


من چرا اين قدر از آمدنت مايوسم؟


اين غزل حامل پيغام خصوصي من است


مهربان باشي با قاصدک مخصوصم !


گر چه تکرار نبايد بکنم قافيه را


به خصوص آن غلط فاحش نامحسوسم-


بار ديگر مي گويم تا يادت نرود


مهربان باشي با قاصدک مخصوصم

 

تولدت مبارک

 

براي چشم عاشق تو نامه پست مي کنم
هميشه آن تبسمي که ميل توست ميکنم
غم شکستن من و تو هم تمام مي شود
تو فکر راه را نکن ، خودم درست ميکنم

تولدت مبارک


 

به قول بابائیت :


سالها ميشه كه من با درد هجرون
 مي‌سوزم و مي‌سازم از غريبي
 منو نشد تو اين تلاطم عشق
 به جز خيال ديدنت نصيبي

 

تولدت مبارک

اسمای نازم .. اسمای خوبم ..

مهربونم .. بهترینم ..

کلنگم!

سالروز میلادت..

مــیلاد پــــــــــاکــت..

ستـــــــــــــــــــاره بـــــاران..

تولدت مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/23ساعت 20:10  توسط خـرزوخـــــــــان  | 

زندگی ...

 


زندگي زيباست . . .

 زشتي‌هاي آن تقصير ماست. . .

 در مسيرش هرچه نازيباست . . .

آن تدبير ماست!

 زندگي آب رواني است . . .

 روان مي‌گذرد...

آنچه تقدير من و توست . . .

 همان می گذرد ...

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/31ساعت 21:22  توسط خـرزوخـــــــــان  | 

الهامم تبلدت مبارک

 
همنفس گلم میلادت ستاره باران  
 
 
 
 خوب من...بیست وسومین بهار زندگی ا ت مبارک 
          
          برات آرزوی بهترین و شاد ترین و زیباترین لحظات رو دارم
 
 
 
 
امشب شب ما غرق گل و شادی و شوره

از جشن ستاره آسمون یه پارچه نوره

امشب خونمون پر از طنین دلنوازه

تو خونه پر از نوای دلنشین سازه

عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه

زندگیم با بودنت درست مثله بهشته

تو خونه سبد سبد گلهای سرخ ومیخک

عزیزم دوستت دارم تولدت مبارک

جشن تو جشن تولد تموم خوبی هاست

جشن تو شروع زیبای تموم شا دیهاست

جشن تو شروع یک روز مقدسه برام

وقت شکر گذاریه به سوی درگاهه خداست

امشب تو ببین چه شور وحالی وصفایی

توستی که گل سرسبده محفل مایی

امشب رو لبا گلهای خنده واسه توست

آرزوی ما بخت بلند در طالع توست
 
الهام جان تولدت مبارک
 
 

از پنجره کوچک تنهاییم با تو حرف می زنم و از پشت دیوارهای دلتنگی هر

شب با قایق شکسته ام بر روی اشک ها برای یافتن تو تا انتهای ظلمت پارو می زنم.

عزیزترینم :

 

 

تولدت را تبریک می گویم روزی که خداوند فرشته ای چون تو را به

این دنیا فرستاد تا همدم من باشد.

برای تمام لحظه های با تو بودن لحظه شماری می کنم و آرزویم

 زندگی در کنار توست.

تو را به قلب وازه های شعر برده ام و در میان سینه عشق فشرده ام

 برای دیدنت ببین چه عاشقانه من تمام سنگفرش کوچه را شمرده ام.

ای کاش اشک بودم تا با دیدگانت به دنیا می آمدم و بر روی گونه هایت

می مردم و بر روی لبانت    می نسشتم تا بدانی چقدر دوستت دارم .

دوست ندارم که بگویم دوستت دارم

دوست دارم که درک کنی که چقدر دوستت دارم .

زیباترین روز زندگیم را که سالروز تولدت می باشد به تو 

تبریک می گویم و بدان براستی تو برایم بهترینی ،عزیزم تولدت مبارک

قشنگ تر از حقیقت نیست پس به قشنگی حقیقت دوستت دارم .

پیشکش به تو عزیزم ،عشق و آرزویم الهام جان

خوشبختی مطلق من در معنای با تو بودن است

پس جاودان بمان تا بمانم

روز میلادت مبارک

تنها برای قلب مهربان تو می نویسم که اولین عشق بی انتهای

زندگی ام هستی

امیدوارم همچون سرو همیشه سرافراز و سربلند باشی

ماه من، الهام جان دوستت دارم .

تنها آرزویم همیشه بودن در کنار توست

تولدت مبارک

 

 

به قول عمو پورنگ:

ایشالله ۱۰۰ ساله شی نه ۱۲۰ ساله شی نه ۱۲۰ سال کمه همیشه زنده باشی

        الهام جان تولدت را تبریک می گویم

۱۳۶۴ شاخه گل سرخ پیشکش وجود نازنینت 

دوست دارم هوارتا 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/18ساعت 17:29  توسط سلطان قلبها  | 

خدایا ...

 


خدايا!

ما اگر بد کنيم . . .

تو را بنده هاي خوب بسيار است. . .

تو اگر مدارا نکني . . .

 ما را خداي ديگر کجاست ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/11ساعت 15:45  توسط خـرزوخـــــــــان  | 

مطالب قدیمی‌تر